از این همه لطف و تحسینی که بر من روا داشتید بسیار سپاسگزارم. اما اکنون لازم می دانم درباره ی وضعیت احساسی و عاطفی خودم بیشتر بگویم. دو سال پیش با مردی آشنا شدم که کارگردان یکی از زیباترین تئاتر هایی که تا به حال تماشا کرده ام بود. طرز تفکّر هنری او مرا جذب کرد و از آن هنگام رابطه ی عاطفی بین ما شکل گرفت تا الآن. هنوز هم او را دوست دارم و عقایدش را ستایش میکنم، ولی، گویی هر رابطه ای انقضائی دارد و این رابطه نیز به پایان خودش رسیده است. همانطور که گفتم، با وجود احترام بسیاری که برای احساس شما نسبت به خودم قائلم، فعلاً توانایی شروع رابطه ی دیگری را ندارم. اندکی تنهایی برایم مناسب است.
در ضمن، بوسه ی آن شب را هرگز گستاخانه نمی پندارم، دوستی ما پاک است.
در شگفت ام که چگونه دل و افکارم توسط وجود پاک و بی آلایش شما ربوده شده است!
نرم و بی صدا گام برداشتنتان، آن حالت با تمأنینه ی قهوه نوشیدنتان که چنان مزّه مزّه اش میکنید، گویی از هر قطره ی آن دنیای لذّت را می برید و هیچ گاه تمایل ندارید فنجان قهوه را خالی کنید، با دقّت و آهسته برش دادن کیک شکلاتی که انسان خیال میکند از آزردن تکّه کیک بی جان واهمه دارید! همه و همه زنجیروار افسار افکارم را به دست گرفته اند و عطش معاشرت با شما را هر لحظه در من نیرومندتر میکنند.
امیدوارم گستاخی دیشب مرا به پای هجوم احساساتم بگذارید و مرا ببخشید؛ پشیمان نیستم، ولیکن شرمگینم !
دوستدار شما
با کمال میل دعوت شما را می پذیرم، امروز بعد از ظهر به اتاقتان خواهم آمد. ضمناً من عاشق کیک شکلاتی هستم و تلخی قهوه را حقیقی ترین مزّه ی عالم میدانم.
تا بعد
دوشیزه بورستنر عزیز،
دیشب از ساعت 9 تا 2 نیمه شب در اتاقم را باز گذاشته بودم تا از بازگشت شما آگاه شوم و اندکی باهاتان حرف بزنم. ولی از فرط خستگی و فشار کاری این روزها در بانک، بی اراده به خواب فرو رفتم و موفق به دیدار شما نشدم. البته هیچ شما را سرزنش نخواهم کرد که چنان دیر بازگشته اید!
از شما دعوت می کنم برای صرف قهوه و کیک شکلاتی (که بدون شک می پسندید!) در کنار شومینه ی همیشه فروزان اتاقم، تشریف آورید تا ساعاتی به گفتگو بپردازیم. با تمام وجود مشتاق معاشرت با چنین بانوی شایسته ای هستم و اگر دعوتم را بپذیرید، بسیار خورسند خواهم گشت.
برچسبها: قهوه, کیک شکلاتی, دوشیزه بورستنر
اینجانب هیچ دخل و تصرّفی در نوشته هایتان نخواهم کرد و زین پس تنها به صرف اضطرار لب به سخن خواهم گشود.
هرآنچه در ذهنتان هست سر دهید.
یاوه گویی هنر ماست، رفقا.

